تبليغاتX
همسا

همسا

همسا یعنی صدای آهسته

مرده بودم زنده شدم...........

مرده بودم زنده شدم

دولت عشق آمد و

من دولت پاینده شدم

خواب دیدم

خواب چشمهایم را

که رفته بودند پشت قاب شیشه ای عینک!

ومن دوباره عینکی شده بودم!

کابوس بدی بود!

اما فقط خواب بود!

پ.ن:گاهی وقتا نبودن بهتر از بودن بد است!

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 14:30  توسط مونه  | 

دارم دق میکنم................

سلام!

دارم دق میکنم

از دست همه

از دست خودم

از دست شماهاکه باذوق و شوق میام وبتون هوای رفتن دارید

اسیر شک و تردید شدید

دوباره روزهای تلخ اردی بهشت امسال بیخ گلوم رو گرفته و کلافه ام کرده

عصبی ام

۱۵روز از رجب گذشته و من .............

نمیدونم

صبر من را کجا رها کرده

که از شدت بغض و غم و فشار سنگین فکر وخیال هایی که از بعد از عید رهام نمیکنه 

دچار اصطکاک شدم

"این المفر...؟"

پ.ن امسال میتونستم برم اعتکاف ولی نرفتم و تا سال ۹۱ دیگه نمیتونم برم................

پ.ن فکر میکنم اگر آلان بمیرم به خدا جواب این ۲۰سال رو چی بدم؟

پ.ن طلا و مس رو دیدم و از صبر وشکر آقاسید گریه کردم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 12:54  توسط مونه  | 

عیدی

سلام!

سال نو م........ب....ا.....ر.........ک!!!!!!!!

مثل همیشه!مثل همه ی سالها ی نو

هی!!!!!!!!!!

چرا؟

چرا سال نو میشه و من هنوز تکرار پارسالهای پیارسالم؟

........وسارعوا الی مغفره من ربکم..............

همین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 11:25  توسط مونه  | 

مردم ز بس مرا ساده انگاشتند...........

سلام

تاحالا شده حس کنی هرچی جون میکنی تا باارزشترین شی دنیا رو حفظ کنی

 آدمی از روی سادگی ازبین ببردش؟

منم آلان اینجوری ام

تلاش همه ی ما برای حفظ انقلابمون

اما سادگی مسئولین که فقط باعث سردرگم شدن این کلاف میشه

نمیخوام سیاسی بنویسم

دلم پر بود

تابعد

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 12:49  توسط مونه  |